أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

309

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

همه عمرم بسر بردم ، گهى خايف گهى طامع * ميان فضل و عدل او چنان چون گوى گردانم بفضل امروز مسرورم ز بيم عدل رنجورم * قضاى او چو چوگانى ، رجا و خوف مىدانم دوم : جهودان بكشتن رسول « 1 » قصد كردند و به مقصود خود « 2 » نرسيدند . و آن چنان بود كى دو كس را كشته يافتند از مؤمنان « 3 » ميان جهودان . رسول عليه السلم « 4 » با ابو بكر و عمر « 5 » رضى اللّه عنهما « 6 » برخاستند « 7 » و ديت ايشان از جهودان درخواستند « 8 » گفتند « 9 » : اين كشتگان را ميان شما يافتند « 10 » ، ديت شما را بايد دادن « 11 » . كعب بن - الاشرف كى مقدم ايشان بود گفت : اى محمد تو در خانه‌ام بنشين تا من برخيزم و ميان قوم بگردم و آنچ توانم بستانم ، تا جبر خون ايشان باشد . سيد « 12 » با ياران در خانهء او بنشست . كعب ميان قوم آمد و گفت : يا قوم « 13 » اگر شما خواهيد كى محمد را بكشيد « 14 » بهتر [ 75 الف ] ازين فرصت نيابيد كى اكنون يافتيد « 15 » ، كى با دو كس در خانهء من نشسته است . در ساعت از آن جهودان صد و هفتاد كس سلاح بر گرفتند تا محمد را بكشند « 16 » . جبرئيل امين « 17 » از حضرت رب العالمين درآمد و سيد را « 18 » خبر داد « 19 » كى جهودان به قصد كشتن تو مىآيند « 20 » . قوله تعالى : « إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ . » « 1 - » « 21 » گفت : اكنون چون كنم ؟ « 22 » گفت : برخيز و بيرون آى و مترس

--> ( 1 ) - + عليه الصلاة و السلم ( 2 ) - ندارد ( 3 ) - + در ( 4 ) - عليه الصلاة و السلم ( 5 ) - + و عثمان و على رضى اللّه تعالى منهم ( 6 ) - « رضى اللّه عنهما » ندارد ( 7 ) - برخاست ( 8 ) - درخواست ( 9 ) - گفت ( 10 ) - + و چون كشنده پيدا نيست ( 11 ) - داد ( 12 ) - + عليه الصلاة و السلم ( 13 ) - « يا قوم » ندارد ( 14 ) - + و انتقام ازو بكشيد ( 15 ) - يافته‌ايد ( 16 ) - از « از آن جهودان صد و هفتاد . . . » ندارد ( 17 ) - + عليه السلم ( 18 ) - + عليه الصلاة و السلم ( 19 ) - كرد ( 20 ) - در متن : آمدند ( 21 ) - + سيد عليه الصلاة و السلم ( 22 ) - + جبرئيل ( 1 - ) سورهء مائده / 14